***************************************** دوستای خوب و عزیزم برای مدتی نیستم خدانگهدار ***************************************** ای صفای دل و دیده جون من به لب رسیده چشم من مونده به راهت دل من پر از امیده ای شمیم مهربونی تو پناه بی کسونی مرهم زخم دلا و تکیه گاه عاشقونی ای غریب دل شکسته مرحم دلای خسته دل شکستن کار تو نیست دلم از غمت شکسته عاشق و دل بی قرارم کسی رو جز تو ندارم که باشه محرم رازم واکنه گره ز کارم دل من دیوونه تو قلب من کاشونه ی تو تا نبینم روی ماهت نمیرم از خونه ی تو تویی قبله ی نیازم ای عزیز دل نوازم تا به کی از غم دوری من بسوزم و بسازم می میرم من از جدایی کی می آد فصل رهایی ای گل همیشه سبزم بگو آخر تو کجایی می دونی که چشم به راتم به امید یک نگاتم دست رد نزن به سینم من گدای آشناتم دل من زندونی تو زندگیم ارزونی تو آرزوم که یه روزی من بشم قربونی تو نظری سوی من کن یه نگا به این گدا کن از سر مهر و محبت دلم و از غم رها کن ****************************************** بازم یه غروب جمعه ی دیگه تموم شد و چشممون به جمال دلبرمون روشن نشد آقای من مولای خوبم پس کی میای؟؟ الهم عجل لولیک الفرج التماس دعا ********************************************* 
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9 بعد از ظهر توسط |
دامن دل از تو در خون میکشم
ننگری ای دوست تا چون میکشم از رگ جان هر شبی در هجر تو سوی چشم خونفشان خون میکشم گرچه چون کاهی شدم از دست هجر بار غم از کوه افزون میکشم دور از روی تو هر دم بی تو من محنت و رنج دگرگون میکشم درد و غم این است کاکنون میکشم
آن همه خود هیچ بود و درگذشت
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط |
درد محبت درمان ندارد
راه مودت پایان ندارد
از جان شیرین ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد
آنرا که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کوجان ندارد
ایدل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد
باید که هر کو بیمار باشد
درد از طبیبان پنهان ندارد
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 6 بعد از ظهر توسط
دامن دل از تو در خون میکشم
ننگری ای دوست تا چون میکشم از رگ جان هر شبی در هجر تو سوی چشم خونفشان خون میکشم گرچه چون کاهی شدم از دست هجر بار غم از کوه افزون میکشم دور از روی تو هر دم بی تو من محنت و رنج دگرگون میکشم درد و غم این است کاکنون میکشم
آن همه خود هیچ بود و درگذشت
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط |
امشب ز هجر یار بخواهم گریستن
زارم ز عشق و زار بخواهم گریستن هر شب هزار بار بخواهم گریستن گو: روی من نگار شو از خون دل که من بیروی آن، نگار بخواهم گریستن چون بیشمار غصه کشیدم ز هجر او زین غصه بیشمار بخواهم گریستن چندی به اختیار بخواهم گریستن تا بشنوم ز خاک درش بوی او شبی در خاک کوچه خوار بخواهم گریستن
نالیدهام هزار شب از هجر و بعد ازین
بیاختیار چند کند گریه دیدهای؟
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 5 بعد از ظهر توسط
نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگر
و آن دل سنگین ز مهر من بپردازی دگر با من مسکین سر گردان نمیسازی دگر دل ز من بردی و گویی: با تو بازی میکنم راست میپرسی؟ به خون من همی بازی دگر تا مرا در آتش اندوه نگذاری دگر زان همی ترسم که: چون فارغ شوی از قتل من روی را رنگین کنی و زلف بترازی دگر بستهای بر دیگرانم باز و میدانم که چیست؟ ایمنم کردی که پنهان بر سرم تازی دگر سختم از حضرت جدا کردی و از درگاه دور آه! اگر بر حال من چشمی بیندازی دگر مفلس و بیمایه مگذارم چنین، گر هیچ وقت تازه خواهی کرد با من عهد انبازی دگر
آتشی در من زدی از هجر و میگویی: مسوز
پردهای انداختی بر روی و سیلی در گذار
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط |
زمین همچون قفسی ست
به بزرگی کره زمین لحظه ای باید گریخت می روم در امتداد جاده نقره فام نور خورشید کاش می رفتم تا امتداد آرزوهای هستی کاش می رفتم تا پایان خورشید تا در سیاهی شب ای کاش می رفتم تا، نابازگشت....
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 5 بعد از ظهر توسط |
تا آسمان راهی نیست اما... تا آسمانی شدن راه بسیار است
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط |
تو آسمون دنیا مال منه ، رنگین کمان و نور و شعله های خورشید مال منه ، نسیم و باد و ابر و قطره های بارون مال منه ، ولی ... ولی ، تو.... ![]()
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط |
ای کاش می شد بر آسمان چنگ زد بوسه بر خورشید وآسمان هفت رنگ زد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 7 بعد از ظهر توسط |