تبليغاتX
آسمان سنگفرش ناتمام

آسمان سنگفرش ناتمام

ای کاش می شد بر آسمان چنگ زد ××× بوسه بر خورشید وآسمان هفت رنگ زد

 فرض کنید زندگی همچون یک بازی است.


 قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را همزمان در هوا نگهدارید و

 مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی

 آنها شیشه ای هستند. پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی

 بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به

 محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

  آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از:


 خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان

 است.كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای

 كاسبی وجود دارد ولی :

 دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد،


 خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌


 سلامتی از دست رفته باز نمیگردد ،


 و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

------------------------------------------------

ومن تا امروز از آن غافل بوده ام ...

شما مراقب خود و زندگیتان باشید .

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط |


ای دوسـت دانی که مـا هـمه هـم قفسیم

دل خوش آنکه دو سه روزی با هم هم نفسیم

دار دنیا فرصتی ست بهر مهر و خدمت و اندوخـتن

آدمیان آنچنان در هم آویختن که گویی دیو و ددیم

+ نوشته شده در ساعت توسط |


مهر مهرویان سرابی بیش نیست

عشق زبانی شهابی بیش نیست

بنده ی آن گل زشتم که خار دارد

 گل پیچک طناب داری بیش نیست

+ نوشته شده در ساعت توسط |


پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

زان روی که از جمله گرفتارترم من 


روزی که نماند دگری بر سر کویت  

دانی که ز اغیار وفادار ترم من 


بر بی کسی من نگر و چاره‌ی من کن 

زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من 

 
بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد 

زارم بکشی کز که ستمکار ترم من 

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید  

کامروز ز دیروز بسی زارترم من

 


+ نوشته شده در ساعت توسط |


خدایا جز زغم از هرچه هست رهایم کن

رهایم کن جز زغم و هر چه هست رهایم کن

روزگار آن چه دیدی که این چنینی با دلم

پای دل لنگ است  روزگار رهایم کن

روزگار از چه می چرخی ومی چرخانیم در کویر زندگی

شرم دار از چه بهر گنهکاران می چرخی رهایم کن

ما مرد میدان نیستیم دامن پاک چون گنه آسان ناید بدست

دل را پر زغم می خواهم روزگار از ما نیستی رهایم کن

+ نوشته شده در ساعت توسط |


مرغ دلم دلگیر است این پا و آن پا می کند

دام اجل دیده و این پا و آن پا می کند

روی فردوس دارد دلم گرچه در دام اجل

بهر نوای نی صیاد این پا و آن پا می کند

این دل در بند بایدش تا رسد روز اجل

پشیمان از گنه تا ابد این پا و آن پا می کند

+ نوشته شده در ساعت توسط |


دوش دیدم که اجل در پی من می آید

خوش می آید چون مشک ختن می آید

سر مست شدم زین آمدن و بخت بلند

امید به تعبیر که وقت رفتن زتن می آید

+ نوشته شده در ساعت توسط |


ای اجل ، نیاز من ، کجایی تو

ای اجل ، دوای من ، کجایی تو

نگار من ، شفای من ، ای اجل

وقت کار است،بهار من ،کجایی تو

جفا کردم ، خطا کردم ، ای اجل

چه دانی،چه ها کردم من، کجایی تو

بیا آخر انتظارم ، امید آخر، ای اجل

ناز از تو ، نیاز از من ، کجایی تو

+ نوشته شده در ساعت توسط |


نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص                  

 کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص

 کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل                          

 سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص

 کشتی تابوت می‌خواهم که آب از سرگذشت                  

 تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص

 چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش

کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص

+ نوشته شده در ساعت توسط |


گو جراحت کهنه شو ما از علاج آسوده‌ایم  

 درد گو ما را بکش در فکر درمان نیستیم

 
آنچه مارا خوار می‌کرد آن محبت بود و رفت 

  گو به چشم آن مبین مارا که ما آن نیستیم 

 
ما سپر انداختیم اینک حریف عشق نیست 

  طبل برگشتن بزن ما مرد میدان نیستیم

+ نوشته شده در ساعت توسط |


دگر آن شبست امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد
 
من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم
 
که سرم فتاده برخاک و تنم خبر ندارد
 
همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم  

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

+ نوشته شده در ساعت توسط |


مستحق کشتنم خود قائلم زارم بکش

 

 

بی گنه می‌کشتیم ، اکنون گنهکارم بکش

تیغ بیرحمی بکش اول زبانم را ببر

 

 

 

پس بیازار و پس از حرمان بسیارم بکش

جرم می‌آید زمن تا عفو می‌آید ز تو

 

 

 

رحم را حدیست، ازحد رفت،این بارم بکش

+ نوشته شده در ساعت توسط |


  می‌توانم بود بی تو ، تاب تنهاییم هست

 

 

 

امتحان صبر خود کردم شکیبایم هست

حفظ ناموس تو منظور است می‌دانی تو هم

 

 

ورنه سد تقریب خوب از بهر رسواییم هست

سوی تو گویم نخواهد آمد اما می‌شنو

 

 

ایستاده بر در دل سد تقاضاییم هست

 

نی همین داد تغافل می‌دهد خود رای من

 

 

اندکی هم در مقام رشک فرماییم هست

گر شراب اینست کاندر کاسه‌ی من می‌رود

 

 

 

 

 

پرخماری در پی این باده پیماییم هست
گرچه هیچم ، نیستم همچون رقیبان در به در

 

 

امتیازی از هوسناکان هر جاییم هست

وحشیم من کی مرا وحشت گذارد پیش تو

 

 

گر چه می‌دانم که در بزم تو گنجاییم هست

+ نوشته شده در ساعت توسط |


یا رب ز کرم دری برویم بگشا


               

یا رب ز کرم دری برویم بگشا

 

راهی که درو نجات باشد بنما

مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم

 

جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

+ نوشته شده در ساعت توسط |


سلام

سال نو بر همه دوستان و بزرگواران مبارک

از بابت اینکه نمی تونم به وبلاگ شما عزیزان جهت

 عرض ادب و تبریک

سال نو سر بزنم معذرت می خوام

و امیدوارم منو مورد عف و بخشش کریمانه خود قرار بدید

آرزومند عاقبت به خیری همه نیکان

+ نوشته شده در ساعت توسط |


....